مبينامبينا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

عشق مامان وبابا

35 هفته و2 روز

1390/5/24 1:36
نویسنده : مامان مبینا
198 بازدید
اشتراک گذاری
خدا جونم مثل همیشه اول شکر وآخر شکر خدایا ممنونتم خدایا من بنده بد تو هستم وتو خدای مهربونم هستی خدا جونم از روزهایی که گذشت ممنونم واز روزهایی که مونده باز هم کمکم می خواهم خدا جونم کمکم کن خدا جونم ممنونم شکر هزاران مرتبه شکررررررررررررررررررررررر

واما پارمیس کوچولوی خوشگل من امروز ۳۵ هفته و۲روزش بود  وبا توجه به وضعیت روحی وجسمی ودردها ومشکلات زیادم  خانم دکترم گفت که ۳۷ هفته سزارین میشم ودختر کوچولوی نازم رو درآغوش میگیرم خدایا هزاران مرتبه شکرت

یعنی کمتر از ۲ هفته دیگه روز دیدار من ودخملکم میرسه آخ که دلم پر میکشه برای دیدنش یعنی میبینمش؟ یعنی زنده میمیونم از این همه شوق ؟ میترسم قلبم از خوشحالی از کار بیفته البته به همسرم گفتم اگر من چیزیم شد مواظب دخترم باشه خیلی روزهای سختیه هم استرس سلامتیش رو دارم وهم استرس تنهایی تو روزهای اول زایمان البته مامانم ومادر شوهرم قراره بیان پیشم ولی می ترسم اخه هر دوی اونها مریض ومسن هستند خدایا تو همه روزهای زندگیم کمکم کن یا رب العالمین

این روزهای ماه رمضون خیلی احساس خوبی دارم سال پیش این موقع ها خیلی دلم میخواست نی نی دار بشم وامسال ماه رمضون خدا دلم رو از یک نی نی خوشگل وشیطون پر کرده دارم روزشماری میکنم برای رسیدن روز آخر انتظار باورم نمیشه نه ماه گذشت ای خدا باورم نمیشه به من بنده بد وگناهکارت این همه لطف کردی وتو تمام این روزها تنها یاورم بودی

خدایا ممنونمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

تا هفته دیگه دخملکم وهمه نی نیهای توراهی رو به خدا مسپارم

مثل همیشه اول شکر خدا و آخر هم شکر خداااااااااااااااااااااااااااااااا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)